مدرسهای به وسعت میدان و مسجد؛ روایت معلمی که «درس» را به «زندگی» پیوند زد

خبرگزاری بسیج _ خانم مختارزاده، آموزگار پایه چهارم دبستان نسل ظهور ارومیه، از تجربه حضور مستمر خود در موکبها، تجمعات و مساجد و برگزاری کلاسهای رفع اشکال برای دانشآموزان میگوید؛ تجربهای که به باور او، مرز میان «آموزش» و «خدمت» را از میان برده و کلاس درس را به مدرسهای به وسعت جامعه تبدیل کرده است.
او درباره پیوند آموزش و خدمت اظهار میکند: خدمت و آموزش هر دو روی یک سکه هستند. ما در موکبها، مسجد و خدمت به رزمندگان، درس ایثار و عملگرایی را یاد گرفتیم و همان درس را به دانشآموزان منتقل کردیم.
این معلم بسیجی معتقد است معلم تنها انتقالدهنده اطلاعات درسی نیست، بلکه میتواند الگویی عینی از اخلاق، انسانیت و خدمت برای دانشآموزان باشد؛ الگویی که دانشآموز آن را در رفتار معلم میبیند و به تدریج در زندگی خود جاری میکند.
وقتی خدمت، بخشی از کلاس درس میشود
حضور در برنامههای خدمترسانی و مشارکت در پخت غذای گرم برای رزمندگان، یکی دیگر از تجربههایی است که مختارزادهزاده آن را مؤثر بر روحیه خود و در نتیجه ارتباطش با دانشآموزان میداند.
او میگوید خدمت به رزمندگانی که برای دفاع از امنیت کشور، سختیها و دوری از خانواده را تحمل میکنند، برایش احساس مفید بودن ایجاد کرده است؛ احساسی که به گفته خودش، مستقیماً بر کیفیت ارتباطش با دانشآموزان تأثیر گذاشته و به او کمک کرده است با روحیهای شادتر و گشادهروتر در کنار آنان قرار گیرد.
در همین مسیر، کلاسهای رفع اشکال نیز به فضای مسجد و میدان کشیده شد. هفتهای دو روز کلاس حضوری در مسجد برگزار میشد و در دیگر روزها، دانشآموزان در فضای سبز میدان ولایت فقیه یا محل برپایی موکب، در کنار معلم خود به یادگیری میپرداختند.
پرسش و پاسخهای کوتاه، بازیهای آموزشی و روشهای خلاقانه، بخشی از شیوهای بود که این آموزگار برای حفظ تمرکز دانشآموزان در محیطهای شلوغ به کار گرفت.
او میگوید: «آنقدر بازیها و شیوه تدریس برای بچهها جذاب بود که شلوغی بیرون را نادیده میگرفتند و ذهنشان از فضای فیزیکی موکب به فضای درس منتقل میشد.»
به باور او، ایجاد حس تعلق و امنیت روانی، یکی از عوامل مهم در این تجربه بود؛ دانشآموزان پس از مدتی دوری از مدرسه، دوستان خود را میدیدند و در محیطی متفاوت، اما صمیمی، دوباره در کنار یکدیگر قرار میگرفتند.
قصههایی که به رفتار تبدیل شدند
بخش دیگری از فعالیتهای این معلم بسیجی، اجرای برنامههای فرهنگی و معنوی با محوریت امیدآفرینی، ایثار و ایمان عملی بود.
قصههای قهرمانی و روایت زندگی خانوادههای شهدا، بخشی از محتوایی بود که برای دانشآموزان روایت میشد؛ روایتهایی که به گفته او، تلاش داشتند به کودکان یاد بدهند چگونه بر ترسهای خود غلبه کنند، در سختیها امیدوار بمانند و در برابر مشکلات تابآوری داشته باشند.
او این برنامهها را نوعی «داروی روحی» برای دانشآموزان توصیف میکند؛ برنامههایی که میتوانند به آنان امید، انگیزه و توان ایستادگی در برابر دشواریها بدهند.
یکی از خاطرات ماندگار او، به دانشآموزی بازمیگردد که هنگام کمک به مادربزرگ خود، جملهای به زبان آورد که برای این معلم، معنای واقعی آموزش را روشن کرد.
این دانشآموز هنگام کمک کردن به مادربزرگش گفت: «خانم، من میخواهم قهرمان باشم.»
وقتی از او پرسید چرا، پاسخ داد: «شما گفتید قهرمان کسی است که در سختیها مهربان باشد و به بقیه کمک کند.»
مختارزادهزاده این خاطره را یکی از بهترین پاداشهایی میداند که یک معلم میتواند دریافت کند؛ چرا که نشان میدهد یک مفهوم آموزشی از کتاب و کلاس عبور کرده و به رفتار و زندگی دانشآموز راه یافته است.

آموزش در کنار فرزندان شهدا
ارتباط با خانوادههای شهدا نیز بخش دیگری از فعالیتهای این آموزگار بوده است. او در یکی از این دیدارها با خانواده شهید علیپور، با فرزند این شهید که دانشآموز پایه هفتم بود و در درس ادبیات نیاز به کمک داشت، مواجه شد.
مختارزادهزاده که رشته کارشناسی خود را در حوزه ادبیات خوانده است، برای کمک به این دانشآموز، فیلمهای آموزشی درباره آرایههای ادبی تهیه و برای خانواده او ارسال کرد.
این تجربه باعث شد ایدهای برای ادامه مسیر شکل بگیرد؛ اینکه حتی دانشآموزانی که امکان حضور در کلاسهای جمعی را ندارند، بتوانند متناسب با نیاز آموزشی خود از محتوای آموزشی بهرهمند شوند.
خلاقیت؛ از بازی آموزشی تا لیوان شخصی
این معلم بسیجی تلاش کرده است فعالیتهای فرهنگی را نیز با شیوههای خلاقانه همراه کند.
از طراحی بازیهای آموزشی که خود او در حوزه بازی و آموزش طراحی کرده تا برنامههای مناسبتی، بستهبندی و توزیع نذورات، تهیه دستنوشته توسط دانشآموزان و اجرای پویش استفاده از لیوان شخصی، همه بخشی از تجربهای بوده که آموزش را با مشارکت اجتماعی پیوند داده است.
در یکی از این برنامهها، دانشآموزان پس از پایان تجمع، در جمعآوری لیوانهای یکبارمصرف باقیمانده مشارکت کردند؛ تجربهای ساده که به گفته این آموزگار، مفهوم مسئولیتپذیری و توجه به محیط پیرامون را برای آنان ملموستر کرد.
معلم؛ یک «رهبر فرهنگی» با رفتار، نه دستور
مختارزادهزاده درباره مفهوم «رهبر فرهنگی» میگوید: «رهبر فرهنگی کسی است که نه با دستور، بلکه با الگو بودن و جذب دانشآموزان، دل آنها را به دست بیاورد و در مسیر درست همراهشان کند.»
او برای چنین نقشی سه ویژگی را ضروری میداند: تابآوری و امیدواری، هوش هیجانی و همدلی، و خلاقیت و انعطافپذیری.
به گفته این آموزگار، معلم برای آنکه منبع انرژی مثبت دانشآموز باشد، ابتدا باید خودش امید و صبر داشته باشد و بتواند شرایط و احساسات دانشآموزان را درک کند و روش آموزشی خود را با نیازهای آنان تطبیق دهد.

معنویت با عمل آموخته میشود
این معلم بسیجی تأکید دارد که مفاهیم دینی و اخلاقی نباید تنها در قالب توصیه و سخنرانی به دانشآموز منتقل شوند، بلکه باید در رفتار معلم دیده شوند.
او میگوید: «من نمیتوانم به بچهها بگویم نماز بخوانید، در حالی که اذان گفته میشود و خودم نشسته باشم. باید خودم بلند شوم و نمازم را بخوانم تا بچه آن را ببیند و یاد بگیرد.»
از نگاه او، معنویت زمانی برای کودک جذاب و ماندگار میشود که با شادی، مشارکت، بازی، قصهگویی و تجربه همراه باشد و به جای تبدیل شدن به یک تکلیف خشک، به عنوان مسیری برای آرامش و موفقیت معرفی شود.
از آشنایی با بسیج تا شکلگیری حس تعلق
حضور دانشآموزان در برنامههای فرهنگی و خدمترسانی مسجد، فرصتی برای آشنایی آنان با ابعاد مختلف فعالیت بسیج نیز فراهم کرد.
برگزاری جزءخوانی قرآن، مشارکت در بستهبندی و فعالیتهای خدمترسانی و همراهی با نیروهای بسیجی، به دانشآموزان نشان داد که فعالیتهای بسیج تنها به حوزه نظامی محدود نمیشود و میتواند عرصهای برای فعالیت فرهنگی، اجتماعی و خدمت به مردم نیز باشد.
مختارزادهزاده میگوید این حضور مشترک، در ذهن دانشآموزان حس تعلق ایجاد کرده و آنان را با مفهوم مشارکت اجتماعی و عضویت در یک خانواده بزرگتر آشنا کرده است.

«مدرسه بدون دیوار»؛ روایت یک تجربه آموزشی
این آموزگار، تجربه خود را در یک عبارت خلاصه میکند: «مدرسه بدون دیوار».
او معتقد است کلاس درس فقط چهار دیواری مدرسه نیست و هر جایی که دانشآموز حضور دارد، میتواند به کلاس درس تبدیل شود؛ از مسجد و موکب گرفته تا میدان و دیگر فضاهای اجتماعی.
به گفته او، حتی دانشآموزانی که مستقیماً شاگردش نبودند نیز در این برنامهها به جمع یادگیری میپیوستند؛ کودکی که همراه خواهر یا دوست خود میآمد، در بازیها شرکت میکرد یا برای رفع اشکال کنار دیگر دانشآموزان مینشست.
او خطاب به همکاران فرهنگی خود میگوید: «کلاس درس ما فقط چهار دیواری مدرسه نیست؛ میدان، مسجد و موکب، هر جایی که دانشآموز هست، کلاس ماست.»
مختارزادهزاده در پایان تأکید میکند: «معلمان فقط کسانی نیستند که درس میدهند؛ ما میتوانیم زندگی را با معنویت و اخلاق پسندیده برای این نسل همراه کنیم. شاید ما یکی از اصلیترین تأثیرگذاران بر نسلی باشیم که آینده این مرز و بوم را خواهد ساخت.»
روایتی از یک معلم بسیجی که در آن، آموزش از کتاب فراتر میرود و در میدان خدمت، مسجد، موکب و زندگی روزمره دانشآموزان ادامه پیدا میکند؛ جایی که گاهی یک بازی، یک قصه، یک غذای گرم، یک کلاس رفع اشکال یا حتی کمک به یک مادربزرگ، میتواند به درسی ماندگار برای تمام عمر تبدیل شود.

