فرزندآوری و لزوم افزایش جمعیت از دیدگاه اسلام/ فکری به حال بیتوکل بودن خودمان بکنیم!

حجت الاسلام و المسلمین سید رسول امینی؛ یکی از مسائلی که در یکی دو سال اخیر و به خصوص بعد از هشدار رهبری معظم انقلاب به موضوع معتنا به و مهم محافل اجتماعی کشور مبدل شده، مسأله تعداد فرزند و فرزند آوری در کشور است. مسالهای که هر چند سال هاست توسط برخی خبرگان امر، نسبت بدان هشدار داده میشد، اما بعد از هشدار صریح و جدی رهبر معظم، پرده غفلت از آن زدوده شده و بدان اعتنا شد.
اما واقعاً موضوع فرزند آوری در شریعت مقدس اسلام و مذهب شریف شیعه به چه نحوی آمده است؟
نکته محرز آن است که در هیچ کدام از روایات و سیره عملی حضرات معصومین علیهم السلام (به قدر رؤیت) تعداد و محدوده خاصی در باره تعداد فرزند در خانوادهها بیان نداشته است. به این معنا که اگر چه در موارد بسیاری خط دهی و خط سیر کلی در این مورد اعلان گشته، اما به طور منجز و خاص در هیچ روایت و حدیثی در این مورد اظهار امر نشده است.
البته این مسأله کاملاً منطقی و طبیعی بوده و منطبق بر سیرِ کلی نظام روایت و حدیث حضرات معصومین است. چرا که نظر به اهمیت و حساسیت این احادیث نورانی برای شیعه، و جامع الشمول بودن آن برای تمام زمانها و تمام نظامهای اجتماعی، این امکان وجود ندارد که به طور خاص و محدود در این مورد اظهار نظر شود. چرا که هر جامعهای اقتضائات خاصی دارد و هر زمانی هم چنین؛ و طبیعی است که در این مسأله اهمیت خطوط کلی ترسیم شده و روایات اهمیت دو چندانی یابد.
استراتژی کلی روایات در خصوص فرزندآوری بر این مبنای تکثر فرزند آوری به شرط تربیت صالح است. تا آن جا که رسول معظم اسلام در حدیثی نورانی بیان میدارند: با یکدیگر ازدواج کنید و بر تعدادتان بیفزایید، همانا من به تعداد شما مباهات میکنم.
البته تکمیل کننده این حدیث نورانی، حدیث دیگری از لسان شریف حضرت است که میان ما بسیار شنیده شده: فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است.
در واقع هر چند رسول مکرم اسلام در خصوص تعداد فرزند امر کلی بر تکثر فرزند داشتهاند، اما واقعیت آن است که اصلِ اهمیت در تربیت صالح و صحیح فرزندان است.
موضوع تربیت فرزند، یکی از نکاتی است که برای انتخاب همسر در دوره جوانی جزو اهم مسائل برشمرده شده است، تا آنجا که به تعبیری باید به همسر، بعنوان مادر و تربیت کننده صالح فرزندان نگریست تا صرفاً بعنوان مونس و همدم دوران جوانی!
در این خصوص البته بد نیست نگاهی به تجربیات موفق امروز جامعه خود داشته باشیم. به طور مثال یکی از جالب توجهترین خانوادههای امروز ایرانی در این خصوص، خانواده حجت الاسلام وافی است که علیرغم سن جوان، نه فرزند داشته و البته هیچ گونه پشیمانی یا مشکل حادی در زندگی خویش احساس نمیکنند و بلکه از اعضای خانواده، از خانواده خود با افتخار و غرور یاد میکنند.
نکتهای که باعث شد نگارنده از این مثال یاد کند آن است که فرزندان این خانواده، هر چند در بستر معنوی و دامان پدر و مادری صالح تربیت یافتهاند، اما یکی از مسائل بسیار مهم تربیتی ایشان این است که اختلاف سنی کم میان فرزندان، باعث آن شده که ایشان تأثیر مستقیمی روی تربیت یافتگی سایر خواهر و برادران خود داشته باشند و به تعبیر پدر این خانواده، بسیاری از مشکلاتی که برای بچهها پیش میآید، توسط خواهر و برادر بزرگترشان حل و فصل میشود و اصلاًٌ نیازی به ورود من بعنوان پدر خانواده یا مادرشان نیست. بچهها علاوه بر اینکه به تربیت یکدیگر کمک شایانی میکنند، بلکه دوستان و همبازیهای خوبی هم برای یکدیگر هستند و همین یکی دو موضوع تأثیر بسیار محسوسی بر تربیت یافتگی قرآنی و تغذیه روانی و روحی ایشان داشته است.
در هر حال، آن چه محرز است این است که تعداد کم فرزند و اکتفا به یک یا دو فرزند (در شرایط طبیعی) نه تنها خلاف مشی روایات و سیره عملی اهل بیت علیهم السلام است، بلکه تأثیرات سوء اجتناب ناپذیری نیز بر جامعه داشته و حتی در شرایطی، میتواند جامعه را دچار لطمههای جبران نا پذیری میکند.
بعضی ها، اما کم فرزندی خود را به گردن مشکلات مالی میاندازند. دقیقاً مثل جوانهای مجردی که مشکلات مالی را مانع ازدواجِ به موقع خود بیان میکنند. اتفاقی که به تعبیر برخی بزرگان، به نوعی شرک خفی به حساب میآید و ما از ان غافلیم.
راستش زودتر از هر چیز انگار باید فکری به حال بی توکلی خودمان کنیم…!


